تبليغاتX
بردیا
 قديم وجديد تهران
 

تهران از روستايي کوچک تا شهري بزرگ

گراند هتل(خيابان لاله زار) - سال 1310



اگر تهران امروزي را ۵۳ تکه کنيم، يکي از تکه ها تهران عصر ناصري است که سلطان صاحبقران امر کرد آن را به اقتباس از پاريس هشت ضلعي بسازند و " دارالخلافه " بخوانند.
از اضلاع مورب اين هشت ضلعي که بگذريم، از شمال به خيابان انقلاب، از جنوب به خيابان شوش، از شرق به خيابان هفده شهريور و از غرب به خيابان کارگر محدود مي شد.

تهران از آغاز تا امروز - بخش اول

شهر پنج محله بزرگ به نام هاي دولت، سنگلج، محله بازار (غير از خود بازار)، عودلاجان و چالميدان داشت. که بهترين منبع براي شناختشان آماري مربوط به سال ۱۳۲۰ هجري قمري يعني هفت سال پس از مرگ ناصرالدين شاه و چهار سال پيش از مشروطيت است.

اين آمار در مدت سه سال (۱۳۲۰-۱۳۱۷ هجري قمري) به وسيله فردي به نام اخضر علي شاه جفت و جور شده و جمعيت تهران را حدود ۲۴۴ هزار نفر برآورد کرده است. البته اخضر علي شاه نفوس تهران را نشمرده بلکه تعداد خانه ها را ۲۷۰۵ باب ذکر کرده و پژوهشگران با توافق بر روي عدد ۱۶ نفر در هر خانه که براي خانه هاي بزرگ و پراتاق آن روزگار رقم معقولي به نظر مي رسد، عدد ۲۴۴ هزار را بدست آورده اند.

اکنون با کمک آمار اخضر علي شاه و نوشته هاي ديگر که خوشبختانه کم هم نيستند، مي توانيم حال و روز هر محله را مجسم کنيم. عودلاجان ديگر محله مرفه نشين نبود و طبقه ميانه حال شهري با خلق و خوي مذهبي در آن زندگي مي کردند؛ سفارتخانه هاي خارجي از بازار رفته بودند و سنگلج و چالميدان با همان اهالي دارا و ندار خود بزرگ تر شده بودند.

در اين ميان، بخت و اقبال به محله بزرگ و جديد دولت رو کرده بود. اين محله سرتاسر نوار شمالي شهر از شرق تا غرب را در برمي گرفت و محله دولتيان بود. ارگ سلطنتي، دو مريضخانه و دو مدرسه دولتي از جمله دارالفنون در اين محله جاي داشتند. سفارت انگلستان که سابقا در محله بازار بود، به باغ بزرگي در بالاي محله دولت (همين مکان فعلي در چهار راه استانبول) کوچيده بود. به همين سبب زمين هاي آن حوالي که مي گفتند "عن قريب فرنگي نشين خواهد شد" در بورس يا بهتر بگوييم کورس زمين بازي و گراني افتاده بود.

ميدان شهياد (ميدان آزادي کنوني)
در دست ساخت در سال 1345

جمعيت تهران در سال 1320 هجري قمري يعني هفت سال بعد از مرگ ناصرالدين شاه حدود ۲۴۴ هزار نفر برآورد شده است

تهران با همين شکل و شمايل با عصر ناصري خداحافظي کرد، از مشروطه گذشت و به پهلوي رسيد. حالا که پاي تلويزيون مي نشينيم و فيلم هاي علي حاتمي و مقلدانش را مي بينيم يا روايت رمان نويسان از تهران قجري را مي خوانيم، با آن حس نوستالژيک که ديگر جزيي از وجودمان شده، دلمان پر مي کشد براي تهران آن روزگار و مردمانش. اما همه واقعيت آن شهر در باغ ها و کوچه باغ هاي مصفايش، دروازه هاي پوشيده از کاشي اش و آسمان پاک آبي اش خلاصه نمي شد.

روي ديگر اين سکه، کوچه هاي پرپيچ و خمي بود که غبار بر دامن رهگذران مي نشاند و از پاي ديوارهاي کاه گلي، آب مکدر بد بو را روانه آب انبار خانه ها مي کرد. نه نظمي، نه نظافتي، نه امنيتي، نه خيابان فراخي، نه پارکي، نه شب هاي روشني و نه هيچ چيز ديگري که ما امروز داريم و تهران نوستالژي هايمان نداشت؛ همين خيابان سعدي را خيابان لختي مي گفتند چون کمتر کسي بود که در خلوتي روز يا تاريکي شب از آن گذر کند و لختش نکنند.


پيشروي به سوي شميران

رضا شاه (۱۳۲۰– ۱۳۰۴خورشيدي) که آمد، تهران آماده بود تا پوست بيندازد و از قالب خود بيرون بزند. اما اين بار شهر فقط بزرگ تر نشد بلکه جدايي از معماري و شهرسازي بومي ايران و پيوند با خصلت هاي فرنگي را نيز تجربه کرد.

در مدت ۱۶ سال، پايتخت از اين رو به آن رو شد. خندق ناصري را پر کردند و به جايش خيابان هاي شاهرضا (انقلاب)، شهباز (هفده شهريور)، شوش و سي متري (کارگر) را مثل کمربندي دور شهر کشيدند.

برابر قانوني که در سال ۱۳۰۹ براي توسعه خيابان هاي تهران تصويب شد، ۱۲ دروازه دوره دارالخلافگي- که اگر امروز بودند بافت

بانک شاهي(ميدان توپخانه) - سال 1310

 مرکزي شهر را از اين دلمردگي بيرون مي آوردند- خراب شدند و جاي خود را به چند ميدان تازه دادند؛ مانند ميدان شوش در جاي دروازه شاه عبدالعظيم، ميدان حر در محل دروازه باغشاه و ميدان گمرک (رازي) به جاي دروازه گمرک.

در واقع اين خرابي بي قاعده دروازه ها که يک جور قاجارستيزي در پشت آن نهفته بود، شهر را بي در و پيکر کرد. از آن پس مرز شهر فقط روي کاغذ بود و کيست که نداند عبور از نوشته هاي کاغذي صدبار راحت تر از گذشتن از خندق ناصري و برج و باروي شاه تهماسبي است.

در ميان پنج محله دارالخلافه، سنگلج بازنده اصلي بود، زيرا هسته اصلي اش ويران شد و جاي خود را به پارک شهر داد. در باقي مانده محله نيز باغ ها و باغچه ها رو به زوال رفتند و اعيان و اشراف به جاهاي خوش آب و هواتر کوچيدند.

دولت اعتبار خود را حفظ کرد و با پذيرايي از ساختمان هاي شکوهمند دولتي بر اين اعتبار افزود. محله بازار ديگر وجود خارجي نداشت و دو محله ديگر يعني عودلاجان و چالميدان نه چيزي بدست آوردند و نه چيزي از دست دادند.

با اين حال بي انصافي است که بخواهيم کارهاي ارزش افزاي اين دوره را ناديده بگيريم. ديگر شکوه معماري به کاخ ها و بناهاي درباري محدود نمي شد و در ساختمان هايي با ساختاري مدرن و سيمايي باستانگرايانه جلوه مي کرد: موزه ايران باستان، کاخ دادگستري، کاخ شهرباني، ساختمان بانک ملي و ...

گذرهاي پيچ در پيچ جاي خود را به خيابان هاي عريض مهندسي ساز دادند و جاده اي که به طول ۱۸ کيلومتر جنوبي ترين نقطه تهران را به قلب شميران وصل مي کرد، با ۶۰ هزار چنار دو سويش مي رفت تا براي هميشه زيباترين و خاطره انگيزترين خيابان شهر شود: جاده مخصوص پهلوي يا خيابان ولي عصر کنوني.

خيابان پهلوي ، سال 1315 – (خيابان ولي عصر)  و هم‌اکنون
tehran

کافه نادري در سال 1344

سرشماري سال ۱۳۱۸ نشان داد که جمعيت تهران به ۵۴۰ هزار نفر رسيده است و از اين رو شهر باز هم در پيرامون خود پيشروي کرد. براي سومين بار اين پيشروي از شمال و غرب صورت گرفت؛ تهران در شرق و جنوب در مرز خيابان هاي ري و شوش متوقف ماند اما از شمال تا خيابان طالقاني (تخت جمشيد) و از غرب تا خيابان نواب جلو آمد. بدين ترتيب مساحت پايتخت به ۳۰ کيلومتر مربع يعني اندکي بيش از ۵/۱ برابر دارالخلافه ناصري رسيد.

با اين وجود، ثروتمندان، بازاريان و وابستگان دربار و دولت به اين محدوده قناعت نکردند و به زمين ها و باغ هاي اطراف هجوم آوردند. گويا از همين زمان تهران براي شميران دندان تيز کرد.

زمين هاي ۴۰ ريالي بي خريدار

دهه ۱۳۲۰ خورشيدي دوران اشغالگري بيگانگان و آشفتگي هاي سياسي بود. در آن شلوغي ها که پايتخت در دوازده سال ۱۴ شهردار را بالاي سر خود ديد، اتفاق خاصي رخ نداد جز اين که تجاوز به زمين هاي موات بيرون شهر و تصرف آنها با ديوارکشي هاي شبانه زياد شد.

در سال هاي آغازين دهه ۱۳۳۰ سه محله به تهران افزوده شد: يوسف آباد، نارمک و نازي آباد. هر يک از اينها که زمين هايشان يا بي صاحب يا از املاک خالصه دولتي بود در اختيار بانک ساختماني قرار گرفتند تا با تأمين آب و برق، خيابان کشي و قطعه بندي به متقاضيان واگذار شوند.


در سال ۱۳۰۹ قانوني براي توسعه خيابان هاي تهران تصويب شد و ۱۲ دروازه دوره دارالخلافگي خراب شدند و جاي خود را به چند ميدان تازه دادند؛ مانند ميدان شوش در جاي دروازه شاه عبدالعظيم، ميدان حر در محل دروازه باغشاه و ميدان گمرک (رازي) به جاي دروازه گمرک

بدين ترتيب، زمين ها در قطعه هاي ۲۰۰ تا ۶۰۰ متري از قرار هر متر ۴۰ ريال (۱۰ريال پيش قسط و ۳۰ ريال اقساط) به فروش رسيدند. همان موقع خيلي ها به خاطر شيب زمين و آسفالت نبودن برخي کوچه ها از خريد زمين در يوسف آباد اکراه داشتند و بي شک نمي دانستند که در کمتر از ۶۰ سال آينده بهاي اين زمين ها پانصد هزار برابر مي شود و به متري ۲ ميليون تومان مي رسد.

باز هم جالب است که در نارمک، ۸ هزار قطعه زمين با ميانگين هر قطعه ۳۵۰ متر مربع واگذار شد. يعني مجموع زمين هاي نارمک به ۲ ميليون و ۸۰۰ هزار متر مربع، ۱۱ ميليون و ۲۰۰ هزار تومان قيمت داشت و اين مبلغ در زمان ما حداکثر بهاي ۱۰ تا ۱۵ متر زمين در همان محل است. البته نارمک از همان ابتدا مشتريان زيادي داشت و زمين هايش از طريق قرعه کشي واگذار شد.

شمال شهري و جنوب شهري

در سال ۱۳۳۵ سرشماري نفوس و مسکن، جمعيت تهران را يک ميليون و ۵۱۲ هزار و ۸۲ نفر اعلام کرد و مساحت شهر به ۵۰ کيلومتر مربع رسيد. در اين زمان، شهر از شمال به شکل پراکنده تا اميرآباد، عباس آباد و جلاليه؛ از جنوب تا کشتارگاه؛ از شرق تا دولاب و دوشان تپه (انتهاي خيابان پيروزي) و از غرب تا طرشت، ري و بريانک پيش رفت.

اما فاجعه اصلي در دهه هاي بعد رخ داد. جمعيت شهر در سال ۱۳۴۵ به دو ميليون و 719هزار و ۷۳۰ نفر و در سال ۱۳۵۵ به چهار ميليون و ۵۳۰ و ۲۲۳ نفر رسيد.

تهران براي جادادن به اين جمعيت روزافزون چاره اي جز دست اندازي به زمين هاي پيرامون خود نداشت. از اين رو تا يک دهه بعد دست کم ۴۷ آبادي در معده پراشتهايش هضم شد.

نگاهي به فهرست اين آبادي ها نشان مي دهد که ۲۹ تاي آنها در شميران يعني شمال شهر، ۸ تا در شمال شرق و شرق، ۲ تا در شمال غرب و غرب و ۸ تا در جنوب شهر قرار داشته اند.

البته در اين سال ها طرح شهرک هايي مانند شهرک غرب و شهرک اکباتان در غرب تهران ريخته شد که در هنگامه بلبشوها و گسترش هاي بي برنامه در حد خودش کاري بود کارستان.

به هر روي، محله هاي جديد در شمال شهر که هيچ نظم و قاعده اي نداشتند و در مسير همان کوچه باغ هاي روستايي شکل گرفته بودند، جملگي خوشامد گوي ثروتمندان، بازاريان، دولتمردان و امراي ارتش شدند و از اينجا بود که مفهوم شمال شهري و جنوب شهري به فرهنگ ايراني راه پيدا کرد.

در واقع بسياري از زمين هاي بي صاحب اين نواحي از سوي دولت به افسران ارتش و کارمندان ارشد دولت واگذار شد و ثروتمندان ساکن در هسته مرکزي تهران براي آن که از قافله عقب نمانند، در پي آنها روان شدند.

اين رخداد را يکي از مورخان معاصر "تجزيه کامل جامعه شناختي شهري" مي خواند که جز قطع ارتباط اجتماعي طبقات مختلف با يکديگر و زوال محله هاي کهن و اصيل حاصلي نداشت.

تا سال ۱۳۴۹ مساحت بخش مسکوني شهر که از شميران تا ري پراکنده بود به ۳۸۰ کيلومتر مربع رسيد. دو سال پيش از آن در طرح جامع پنج ساله شهر مقرر شد که شهر از شمال به تپه هاي توچال؛ از شرق به نارمک و محور خيابان خاوران؛ از جنوب به راه آهن تهران- تبريز؛ و از غرب به ميدان آزادي و فلکه آريا شهر (صادقيه) محدود باشد.

اما ولع تهران بيش از آن بود که مصوبه هاي دولتي حريفش شود. زورآبادها يکي پس از ديگري سربر آوردند و آن گونه که از نامشان پيدا بود مديران شهر را وادار کردند که وجودشان را به رسميت بشناسند.


اين شهر هم اکنون دو برابر تهران پايان دوره پهلوي، ۳۳ برابر تهران دوران رضا شاهي، ۵۳ برابر دارالخلافه ناصري، ۲۲۷ برابر محدوده حصار شاه تهماسبي، ۹۴۳ برابر قصبه معتبر تهران و ۵۵۵۵ برابرروستاي کوچک تهران است


مساحت تهران که در سال ۱۳۵۹ حدود ۵۱۵ کيلومتر مربع بود تا سال ۱۳۷۷ به ۸۶۴ کيلومتر مربع رسيد و ديگر از هيچ نقطه آبادي در جوار خود چشم نپوشيد.

در اين زمان جمعيت شهر برابر سرشماري سال ۱۳۷۵ به شش ميليون ۷۵۸ هزار و ۸۴۵ نفر رسيده بود و تهران با ادغام شهرري و شميران (گرچه هنوز فرمانداري هاي مستقل دارند) نام پرطمطراق تهران بزرگ را مناسب خويش مي يافت.

خشت کجي که پهلوي ها خصوصا در دوران پس از کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گذارده بودند، بالا و بالاترآمده بود. هرج و مرج هاي پس از انقلاب، تازه کاري مديران انقلابي و جنگ نيز بر وخامت اوضاع دامن زد و تا ابتداي دهه جاري، مساحت شهر را به بالاي ۱۰۰۰ کيلومتر مربع رساند.

اينک اگر باراني ببارد و بادي بوزد و روز تعطيلي باشد، مي توانيم بربام تهران در کوهپايه توچال بايستيم و شهر را تا آن دوردست ها نظاره کنيم.

اين ديگر آن هشت ضلعي محبوب سلطان صاحب قران نيست بلکه هشت پايي است که همه آن قصران کهن با چند صد آبادي اش را در سيطره دارد. چنين نيست؟

 

خيابان پهلوي ، سال 1315 – (خيابان ولي عصر)
tehran

 

 

ميدان حسن آباد، سال 1300
tehran

 

 

سر قبر آقا در خيابان مولوي ، سال 1330
tehran

 

 

خيابان طالقاني و ولي عصر ، سال 1330
tehran

 

تصويري هوايي از تهران, سال 1310 – (نماي تهران، از مناطق شمالي شهر )
tehran

 

ميدان شوش، سال 1335
tehran

 

سه راه امين حضور، سال 1310
tehran

 

 

چهار راه پهلوي، سال 1340 (چهار راه ولي عصر)
tehran

 

 

بانک شاهي در ميدان توپخانه ، سال 1330 – (بانک تجارت ميدان امام خميني)

 

 

بانک شاهي در ميدان توپخانه ، سال 1280 – دوره قاجار – (بانک تجارت ميدان امام خميني)
tehran

 

چشمه علي در شهر ري، سال 1280 – دوره قاجار
tehran

 

ميدان فوزيه ، سال 1342 - (ميدان امام حسين)

 

ساختمان مخابرات ميدان توپخانه ، سال 1318 – (ميدان امام خميني)
 

|+| نوشته شده توسط برداد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  |
 l ch

 

ديروز، 9 اکتبر، سالمرگ بزرگمرد آمريکاي لاتين،"ارنستو چه‌گوارا" بود. با گذشت سال‌ها از مرگ قهرمانانه چه‌گوارا يا آن‌گونه که مردمان لاتين خوش‌تر دارند او را به ياد آورند "چه"، هنوز اين  بزرگمرد آمريکاي لاتين الهام بخش مردمان ستم‌ديده‌اي است که تلاش مي‌کنند خود را از زير يوغ استعمار و استبداد برهانند.

«ارنستو چه‌گوارا» يا آن‌گونه که مردمان لاتين خوش‌تر دارند او را به ياد آورند «چه» نمادي‌ است مانا از خيزش عليه ظلم و استبداد. چريک آرژانتيني از همان زمان که قاره استعمارزده لاتين را با موتورسيکلتي طي کرد و در کسوت پزشک به درمان بيماران پرداخت تا آن‌گاه که درد بي‌درمان مردمان اين منطقه را در استبداد و حکومت‌هاي ظالم يافت، لحظه‌اي از پا نايستاد. او بي‌وطن بود و شايد هم جهان‌وطن؛ چرا که ظلم را عليه هيچ کس و در هيچ کجاي جهان بر‌نمي‌تافت. 


سال‌ها از مرگ قهرمانانه «چه» مي‌گذرد اما بزرگمرد آمريکاي لاتين هنوز هم الهام بخش مردمان ستم‌ديده‌اي است که تلاش مي‌کنند خود را از زير يوغ استعمار و استبداد برهانند. هنوز هم در هر گوشه و کنار جهان اگر پرچمي به عدالت‌خواهي و مبارزه با استبداد بلند مي‌شود در همان حوالي تصاوير «چه» را هم مي‌تواني بيابي.


جسد «چه» را سال‌ها پنهان کردند، گويي مي‌ترسيدند که مزارش تبديل به قلب تپنده مبارزه با استعمار و استبداد شود. جسدش را پنهان کردند اما فراموش کردند و غافل ماندند که اسطوره‌ها نه در ميان مشتي خاک که در ذهن آدميان زنده مي‌مانند. «چه» اسطوره زنده مردمان سرخورده و تهيدستي است که براي رسيدن به آزادي و رهايي از قيد و بند، چيزي جز بذل جان خود ندارند، او الهام بخش حرکتي است جهاني عليه استبداد و استعمار، عليه بهره کشي از گرده تهيدستان و خوش نشيني در برج‌هاي عاج در هر کجاي دنيا؛ از آمريکاي لاتين و مرکزي تا قلب آفريقا. بيهوده نيست که هنوز هم شنيدن نامش لرزه بر اندام بسياري مي‌اندازد


دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (زاده ۱۴ ژوئن، ۱۹۲۸ - درگذشته ۹ کتبر، ۱۹۶۷) که معمولاً به‌عنوان چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، یک انقلابی مارکسیست متولد آرژانتین بود.

گوارا یکی از اعضاء جنبش ۲۶ ژوئیه فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد. گوارا چندین پست‌ مهم را در دولت جدید کوبا بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما بهرصورت او به‌وسیله ارتش بولیوی در نزدیکی واله‌گرانده در سانتا کروز دلاسیه‌را کشته شد. تفاصیل مرگ او هنوز هم مبهم هستند، ولی خیلی‌ها باور دارند که دولت بولیوی از قصد گوارا را کشت تا از اجرای یک محاکمهٔ عمومی برای او جلوگیری کند.

 

اين عکس که البرتو کوردا از چه گوارا گرفته، پيش از اينکه به تصويري اسطوره اي از اين جنگجوي شورشي مبدل شود، سالها در استوديوي عکاسي اين عکاس آويزان بود. چهل سال بعد از مرگ او اين عکس يکي از شناخته شده ترين و پرفروش ترين ها در دنيا است.

نسخه بزرگ اين عکس ميدان انقلاب شهر هاوانا را تزئين کرده است. اين عکس در کنار اينکه پيام سياسي دارد به صورت بي سابقه اي روي تي شرت ها و ديوار ها در سراسر دنيا نقاشي شده است.

 

اين آلبوم عکسي از چه، عکسهايي که کمتر ديده شده...

چه‌گوارا هنگام دستگيري

 

جسد چه بعد از اعدام به دست ارتش بوليوي

 

اوائل امسال، یک افسر پیشین سازمان جاسوسی آمریکا(سیا) ادعا کرد که وی چه گوارا را پس از کشته شدن در سال 1967، در قبری مخفی در بولیوی به خاک سپرده است.

|+| نوشته شده توسط برداد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386  |
 هنر عكاسي و مشقاتش

 

 

|+| نوشته شده توسط برداد در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386  |
 اولین نقال زن ایرانی

همه رخش اندیشه را زین کنیم        جهان را به شهنامه آزین کنیم
هر آنکس که شهنامه حوانی کند       چه مرد و چه زن پهلوانی کند


یکی از دوستان امروز برایم گزارشی تصویری از کار اولین نقال زن در ایران فرستاد. اسم این خانم نقال، فاطمه حبیبی زاد، اهل اهواز و ساکن تهران است. شهرت او در کار نقالی گردآفرید است. این هم لینک گزارش تصویری:

اینجا را کلیک کنید

|+| نوشته شده توسط برداد در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386  |
 درياچه گَهَر درلرستان

درياچه گَهَر در ميان رشته کوه اشترانکوه در استان لرستان ايران و در ارتفاع 2350 متري از سطح دريا در ‪ ۳۳‬كيلومتري جنوب شرقي دورود قرار دارد. اين درياچه که به نگين اشترانکوه معروف است يکي از زيباترين درياچه‌هاي طبيعي ايران به شمار مي‌رود.

اين درياچه از لحاظ زيست بوم و محيط طبيعي اهميت زيادي دارد و به علت نداشتن راه ماشين رو تا حد زيادي از خرابي و آلودگي به دست انسان به دور مانده است.

سرزمين زيباي من

مسيرپياده روي 5 ساعته تا درياچه

سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

 سرزمين زيباي من

چادر زدن در طبيعت را مي توانيد همين هفته با شب ماني كنار درياچه گهر آغاز كنيد كه اولين بار يك بانوي خارجي به اسم ايزابلا بي شاپ به ثبتش رسانده و در بسياري از نوشته ها اين درياچه هنوز به اسم دختر او «ايرنه» ناميده مي شود. گهر از زيباترين درياچه هاي ايران است كه با حدود يك و نيم كيلومتر طول و ۷۰۰ متر عرض و ۲۸ متر عمق در ۳۳ كيلومتري جنوب شرقي دورود با ارتفاع دو هزار و ۳۶۰ متر از سطح دريا در ميان منطقه حفاظت شده «اشترانكوه» واقع شده است.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/5/58/Alb2.jpg

 

|+| نوشته شده توسط برداد در چهارشنبه بیستم تیر 1386  |
 جنگ

اينجا فاو است.
بعد از عمليات والفجر 8، بعد از آزادسازي فاو سال 1364

چقدر چهره زشت و کريهي دارد اين جنگ

مي‌دونم عکسهاي تلخي‌ست و مي‌دونم هيچ مناسبتي نداره(البته از نظر شما) اما براي من دليلي در ارسال اين عکسها وجود داره...

عکسها برگرفته از سايت "جهانگير رزمي"، عکاس ايراني‌ست.

 

اميدوارم چنين روزهاي تلخي براي هيچ ملتي تکرار نشود... 

|+| نوشته شده توسط برداد در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  |
 گزارش تصویری/ آئینه شهر : نگاهی به عمارت مشیرالدوله پیرنیا -1
گزارش تصویری/ آئینه شهر : نگاهی به عمارت مشیرالدوله پیرنیا -1
عمارت مشیرالدوله از بناهای مشهور دوره قاجار می باشد که در زمان سلطنت ناصرالدین شاه ساخته شده و محل سکونت حسن پیرنیا مشهور به مشیرالدوله بوده است. این عمارت محل سکونت صدر اعظم و انشاء فرمان مشروطیت بود. این ساختمان در خیابان لاله زار نو کوچه پیرنیا یکم واقع شده و پژوهشگاه طب اسلامی و مکمل در این ساختمان مستقر شده است .

نمای جنوبی

نمای ورودی اصلی عمارت

نمای داخلی عمارت

درب ورودی ساختمان عمارت

اندرونی عمارت

|+| نوشته شده توسط برداد در شنبه نهم تیر 1386  |
 بیست و دومین نواده مولانا
 

 

اسین چلبی - esin çelebi

وقتی شنیدم خانم اسین چلبی Esin Celebi* بیست و دومین نواده مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی) به ایران سفر می کند به هر دری می زدم تا او را ببینم . در ایران کمتر کسی از این مطلب خبر دارد که از نسل مولانا فرزندی باقی مانده است و شوق من به همین خاطر بود . چون بالاخره ایشان هم اگرچه هشتصد سال در خارج از ایران و قونیه ترکیه زیسته اند اما به هر حال به نوعی ایرانی محسوب می شوند.

جلال الدین باقر چلبی- Celaleddin Bakir Celebi

اسین چلبی Esin Celebi  فرزند جلال الدین باقر چلبی Celaleddin Bakir Celebi (+)است که در سال 2001 بدرود حیات گفت و اکنون در آرامگاه مخصوص چلبی ها در قونیه به خاک سپرده شده است. Esin Celebi تنها فرزند جلال الدین باقر چلبی نیست و یگانه پسر وی فاروغ همدم چلبی در حال حاضر مدیر بنیاد مولوی (+) در ترکیه است . وی هم اکنون به نوعی ریاست فرقه مولویه را هم بر عهده دارد و حفظ و نشر سنت خانواده چلبی ها بر عهده این خواهر و برادر است.

سفارت ترکیه مراسم افتتاح کتابخانه گولپینارلی ششم خرداد 1386

 خانم اسین چلبی که مسئولیت قائم مقام بنیاد جهانی مولوی در ترکیه را بر عهده دارد هفته گذشته برای شرکت درهمایش بزرگداشت عبدالباقی گولپینارلی (+) مولوی شناس ترک که به مناسبت هشتصدمین سالگرد میلاد ملای روم برگزار شد ، برای انجام سخنرانی در این همایش سفری به تهران انجام داد.

مراسم افتتاح کتابخانه گولپینارلی در سفارت ترکیه ششم خرداد 1386

خانم چلبی را دیروز (ششم خرداد ۱۳۸۶) در جریان افتتاح کتابخانه گولپینارلی (+)در سفارت ترکیه ملاقات کردم و گفتگوی کوتاهی با ایشان انجام دادم وخیلی مشتاق بودم بدانم ایشان در مورد ریشه های ایرانی خاندان چلبی چه می گوید . اگرچه نباید ازنظر دورداشت که این خانواده چند ملیتی است ومی توان آنها افغانی ، ایرانی ، ترک ، سوری وهمینطورکرد دانست . 

از اسین چلبی پرسیدم :

  • شما خود را ایرانی می دانید ؟
  • گفت : به این سوال جواب نمی دهم . همانطور که مولانا به هیچ قوم و ملیتی تعلق ندارد و پیام او جهانی است و او پدر همه ملت ها است من هم خود را اهل همه جهان می دانم.

این البته پاسخ رسمی او به عنوان قائم مقام بنیاد مولانا است و اگر فضای حاکم بر کشور ترکیه را در چند سال مجسم کنیم می بینیم که همین اندازه که دولت لائیک ترکیه اجازه می دهد چنین بنیادی در ترکیه فعالیت داشته باشد به نسبت یک دهه قبل اتفاق عجیبی است .

سماع فقرا ( دراویش ) semea

البته در واقع این بنیاد هم با دست و بال باز فعالیت نمی کند و تنها چیزی که خود مردم ترکیه از مولانا می دانند این است که قبر وی در قونیه است و رقص سماع به نوعی به وی مربوط است اما اینکه وی شاعر پارسی گوئی بوده و مثنوی ای ازوی باقی مانده به کلی به فراموشی سپرده شده است.

جلال الدین باقر چلبی - Celaleddin Bakir Celebi

جلال الدین باقر چلبی Celaleddin Bakir Celebi، پدر اسین چلبی Esin Celebi اما شخصیت بسیار محترم و دانشمندی بود . وی بزرگ طریقه مولویه و به قول عبدالباقی گولپینارلی وی مولوی زمان خود بوده است . او به همراه این مثنوی شناس برجسته با مجاهدت بسیار عمر خود را صرف نشر معارف مولوی و پیام متندرج در آثار وی می کردند.

مصطفی کمال آتاتورک

با بنیانگذاری ترکیه مدرن در سال 1922 (+) از سوی مصطفی کمال آتا تورک جمهوری لائیک ترکیه بسیار کوشید تا آنها را تحت فشارهای گوناگون از تلاش شان باز دارد و به این منظور گولپینارلی را از تدریس در دانشگاه منع شد و جلال الدین باقر چلبی را نیز بعد از تعطیلی "مولوی خانه" ها  و ممنوعیت هرگونه فعالیت برای طریقت مولویه از کشور تبعید کردند.

در آن زمان مولوی خانه ها مرکز اجتماع فقرا ( دراویش ) و نشر عرفان و آموزش الاهیات و مثنوی خوانی بوده . در ایران مشابه این مولوی خانه ها مکان هایی داریم که به ان خانقاه می گویند.

تمثال حضرت مولانا - movlana roumi

خلاصه اینکه به مرور فضا برای فعالیت خاندان چلبی به مرور باز می شود و با روی کار آمدن دولت اسلامگرای اردوغان بیشتر محدودیت های این طریقت عملا از میان می رود. و اگر امروز سفارت ترکیه در تهران کتابخانه خود را به نام گولپینارلی نام گذاری می کند و از فرزند مولوی بزرگ برای افتتاح آن دعوت می کند در حقیقت یک حرکت انقلابی انجام داده است.

گورجان تورک اوغلو - من و سرکار خانم اسین چلبی

  •  خانم اسین چلبی گفت : پدرم به چندین زبان دنیا تسلط داشت و زبان فارسی را بسیار دوست می داشت. او مدام اشعار مولوی را به زبان فارسی برای خود زمزمه می کرد در زمانی که در تنهایی خود نشسته بود اشعار دیوان کبیر می خواند.

koniye - قونیه مزار حضرت مولانا

از او می پرسم :

  • خانم چلبی چرا زبان مولوی این اندازه مهجور است ؟
  • می گوید : چه کنیم ؟ ... حرف مولوی در حقیقت همدلی است . زبان مثنوی هم زبان دل است . مهم نیست که چه زبانی . من از شما می پرسم که آیا غیر فارسی زبان ها نمی توانند مثنوی بخوانند ؟
  • در پاسخ خانم چلبی – اگر چه می دانم دلش می خواهد اوضاع به گونه ای دیگر باشد – می گویم : بله هماهنطور که شما می گوئید همدلی از همزبانی بهتر است.

سماع

اما در مورد وجه تسمیه چلبی ( çelebi) هم باید گفت که آنها ازنسل فرزندان حسام الدین چلبی فرزند بلافصل مولوی هستند. چلبی در زبان ترکی به  معنی بزرگ ، آقا و سروراست که لقب حسام الدین بزرگترین فرزند ذکور مولانا محسوب می شده است. آنها غالبا در شهر حلب سوریه ساکن بوده اند و بیشترین تمرکز طریقت مولویه بوده است.

خاندان چلبی همانطور که اشاره کردم واقعا چند ملیتی است و البته نسبتی فامیلی هم با چلبی های عراق که عرب و شیعه هستند ، دارند . خاندان معظم چلبی ها شجره ی انسابی (+) دارند که رابطه آنها تا حسام الدین چلبی فرزند مولانا را نشان می دهد.

پی نوشت : -----------------------------------------
* اسین به معنی نسیم صبحگاهی است.

 


––––––––––––– پی نگار–––––––––––––
مزارمولانا در قونیه

با احترام به حضرت مولانا ، فصل آغازین مثنوی معنوی مولوی را که به نی نامه مشهوراست با استناد به نسخه تصحیح نیکلسون و چاپ کلاله خاور در این جا می خوانیم :

مولانا جلال الدین محمد بلخی

بشنو این نی چون شکایت می ‌کند

 

از جدایی ها حکایت می‌ کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

 

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

 

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

 

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

 

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هرکسی از ظن خود شد یار من

 

از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله‌ی من دور نیست

 

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

 

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتشست این بانگ نای و نیست باد

 

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد

 

جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هرکه از یاری برید

 

پرده‌هااش پرده‌های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی کی دید

 

همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید

نی حدیث راه پر خون می‌کند

 

قصه‌های عشق مجنون می‌ کند

محرم این هوش جز بی هوش نیست

 

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

 

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

 

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

 

هرکه بی روزیست روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

 

پس سخن کوتاه باید والسلام

بند بگسل باش آزاد ای پسر

 

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

 

چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

متن کامل مثنوی را از این جا بخوانید+
نی نامه را از اینجا بشنوید+
مولوی شناسان جهان هم این جا با هم قرار می گذارند+

This album is powered by BubbleShare - Add to my blog
|+| نوشته شده توسط برداد در شنبه نهم تیر 1386  |
  15نفر از افرادي كه از سال 1950 تاكنون جهان ما را دستخوش تحولاتي شگرف كرده‌اند،

فوربس در تازه‌ترين گزارش خود، به معرفي 15نفر از افرادي كه از سال 1950 تاكنون جهان ما را دستخوش تحولاتي شگرف كرده‌اند، پرداخته است در اين فهرست، در كنار كساني چون مخترعان شبكه جهاني اينترنت و ريزتراشه اسم ميخاييل گورباچف به عنوان پايان‌بخش كمونيسم و اسم ميلتون فريدمن بنيان‌گذار سياست‌هاي اقتصادي جديد به چشم مي‌خورد.

تيم برنرز- لي
مخترع شبكه جهاني اينترنت

تيم برنرز-لي براي اولين بار شبكه جهاني اينترنت را در سال 1998 طراحي كرد و اولين مرورگروب،‌ ويرايشگر و پايگاه خدمات رساني اينترنتي را به راه انداخت.اين تكنولوژي‌ها كه بعدها تا حدود زيادي دستخوش تغيير شدند، توانستند شيوه خلق اطلاعات و استفاده از آنها را متحول سازند و انقلابي اطلاعاتي را در جهان ما رقم زنند.

فرانسيس كريك، جيمز واتسن، رزاليند فرانكلين
كاشف ساختار دي ان اي
فرانسيس كريك انگليسي و همكار آمريكايي او جيمز واتسن در سال 1935 موفق به يكي از بزرگترين كشف‌هاي تاريخ علم بشر شدند. آنها توانستند ساختار مولكولي دي ان اي را به درستي رمز گشايي كنند. البته آنها نمي توانستند بدون دانشمند انگليسي ديگري به نام رزاليند فرانكلين كه تصاوير اشعه ايكس او به آنها كمك كرد ساختمان نردباني شكل و درهم پيچيده دي ان اي را كشف كنند.واتسن بدون آگاهي رزاليند و به صورت اتفاقي توسط اشعه ايكس او توانست اين ساختار را مشاهده كند. فرانكلين كه براي دريافت تصاوير اشعه ايكس خود را در معرض سطح خطرناكي از اشعه ايكس قرار داد، در سال 1958و در سن 37سالگي بر اثر سرطان در گذشت. همكار او مريس ويلكينز هم كه در جايزه نوبل پزشكي سال 1962 با واتسن و كريك شريك بود به همين سرنوشت دچار شد.

ميلتون فريدمن
بنيانگذار بازارهاي آزاد

حمايت ميلتون فريدمن،‌ اقتصاددان از ماليات كم،‌ محدوديت تصدي‌گري دولت و بازارهاي آزاد از طرح يك تئوري در دهه 60 آغاز شد و به محوريت سياست‌هاي اقتصادي آمريكا در دوران رياست‌جمهوري ريگان رسيد.فريدمن به خاطر طرح اين بحث شهرت دارد كه رشد ثابت و متعادل در عرضه پول منجر به رشد اقتصادي ثابت خواهد شد و تورم ثمره آن است كه پول بيش از حد زياد، كالاهاي بيش از حد كمي را به دست دهد. او برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 1976 شد.

ميخاييل گورباچف
پايان‌بخش كمونيسم
پس از آنكه ميخاييل گورباچف در سال 1985، دبيركل حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي سابق شد، موضوعاتي چون «گلاسنوست» (فضاي باز) و «پرسترويكا» (اصلاحات) را مطرح ساخت. اين اقدام او آغازي بود براي پايان كمونيسم و جنگ سرد. اما اولين تلاش او در اصلاحات به عنوان دبيركل با شكست مواجه شد. او تلاش كرده بود مصرف مشروبات را متوقف سازد.

جك كيلباي و رابرت نويس
مخترع ريز تراشه

كيلباي و نويس هر يك به طور جداگانه يك مدار تركيبي را در سال 1959 اختراع كردند. اين اختراع پيش از آن يكي از بزرگ‌ترين موانع بشر در دستيابي به كامپيوترهاي سريع‌تر و قوي‌تر بود. ريزتراشه‌ آنها انقلابي را در كوچك‌سازي تكنولوژيكي به وجود آورد. اگرچه گيلباي اختراع خود را زو دتر معرفي كرد و جايزه نوبل را دريافت كرد، اما اين تراشه‌هاي سيليكوني نويس بود كه بيشتر مورد پسند واقع شد. نويس شركت اينتل را در سال 1968 تاسيس كرد و اين شركت امروز بزرگ‌ترين توليد كننده نيمه‌هادي‌ها در جهان است. در همان سال كيلباي موفق به ساخت اولين ماشين‌حساب شخصي در جهان شد.

پائول لاوتربر و پيتر مانسفيلد
مبدع تصويربرداري صوتي- مغناطيسي يا آم‌آر‌آي
لاوتربر و مانسفيلد موفق به دريافت جايزه نوبل پزشكي در سال 2003 شدند. آنها اين جايزه را به خاطر اختراع دستگاه تصويربرداري صوتي – مغناطيسي بردند. اين دستگاه كه همه آن را با نام آم‌آر‌آي مي‌شناسند، به جراحان اين امكان را مي‌دهد كه داخل ارگان‌هاي نرم بدن را بدون شكافتن آنها يا در معرض اشعه ايكس قرار دادن بيمار مشاهده كنند.

جورج لوكاس
سازنده فيلم جنگ ستارگان
جورج لوكاس فيلمساز شركت نور و تصوير اينداستريال را در سال 1975 تاسيس كرد تا تخيل خود از جنگ ستارگان را به زندگي واقعي ما وارد سازد. شركت او موفق شد جلوه‌هاي تصويري را در صنعت فيلمسازي متحول كند. تكنيك‌هاي پيشرفته دوربين‌هاي كنترلي و تصويرسازي رايانه‌اي او انقلابي را در دهه 80 ميلادي رقم زد و شايد مهمتر از همه اينكه عزم جورج لوكاس در ايجاد تحولي در فيلمسازي به اقتصاد صنعت فيلمسازي معنايي تازه بخشيد.

ملكوم مك لين
مبدع كانتينر كشتي‌ها

اين كارآفرين صنعت كشتي‌سازي يك ايده بزرگ داشت: اگر جرثقيل‌هاي بزرگ مي‌توانستند كل بخش يدك كاميون را به يك كشتي منتقل كنند به جاي آنكه از روش وقت‌گير و پرهزينه تخليه و بارگيري تدريجي كشتي استفاده شود بهره‌وري كار بسيار بيشتر خواهد شد.خلاقيت او توانست كانتينر كشتي‌ها را به سطح استاندارد برساند و اقتصاد جهاني را متحول سازد.

گريگوري پينكس، چانگ و جان راك
توليدكننده اولين قرص كنترل جمعيت
در سال 1953 پينكس و همكارش مين چوئه چانگ ثابت كردند كه هورمون‌ها مي‌توانند از آبستن شدن حيوانات جلوگيري كنند.مطالعه مشابه‌اي هم توسط دكتر جان راك در دانشگاه هاروارد در حال انجام بود و او نيز به پينكس پيوست تا آزمايشات لازم را در مورد انسان در سال 1956 انجام دهند. در سال 1960 سازمان غذا و داروي ايالات متحده آمريكا اولين قرص ضدبارداري را كه انوويد نام داشت تاييد كرد.

 
|+| نوشته شده توسط برداد در شنبه نهم تیر 1386  |
 مهستي

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم

ترانه ها گاهي اوقات ماندگارترين بخش حافظه آدم هستند، بخشي از حافظه که بدون هيچ زحمتي به ياد مي آيند و زير لب تکرار مي شوند و مي تواني آنها را هزار بار بخواني و در کنار هر ترانه کلي يادگارهاي ذهني از خاطرات خوب و بد زندگي است که همراه با کلمه ها و آهنگ ترانه در ذهن مي آيند و با آن مي تواني بخندي و گريه کني و به شانه هايي فکر کني که براي گريه کردن کم آورده اي.

هايده وقتي رفت، اين ترانه را براي ذهن همه ما فارسي زبانها به يادگار گذاشت و گذاشت تا در آن روزهاي سخت دلتنگي بتوانيم زمزمه کنيم که شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم... امروز خبر مرگ مهستي را شنيدم و بي اختيار يادم افتاد که مهستي اين ترانه هايده را پس از مرگ خواهرش براي او خوانده بود. گاهي اوقات فکر مي کنم ترانه خوانان جزو مهم ترين انسانهاي زندگي ما هستند، کساني که مي آيند و در حافظه ما و دل ما مي نشينند و انگار که هيچ مرگي نمي تواند ترانه را بميراند. گاهي مي شود « آسمون با من و تو قهره ديگه» را به ياد آورد و زير لب خواند و به آسماني که با من و تو قهر کرده است فکر کرد.

گاهي مي شود زير لب گفت: وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره و به بيست سالگي برگشت و به روزهاي تبداري فکر کرد که گاهي شيرين ترين خاطره ايست که مزمزه مي کنيم. مي شود چشم را بست و به عزيزي فکر کرد و زير لب خواند که کي اشکاتو پاک مي کنه شبها که غصه داري....

مهستي ديروز رفت، صدايش هميشه در حافظه ما خواهد بود و هميشه مي توانيم بخوانيم که اين دل و دل و دل کشت منو. (دوم‌دام.کام ، ابراهيم نبوي)

|+| نوشته شده توسط برداد در شنبه نهم تیر 1386  |
 
 
بالا